الشيخ أبو الفتوح الرازي
178
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
حكايت كلام ايشان نيست ، بل كلام خداست ، و معنى آن كه : فنسى السّامرىّ عهد موسى ، اى ترك . سامرى عهد موسى رها كرد ، و قول اوّل به ظاهر آيت و سياقت او لا يقتر است . آنگه گفت : * ( أَ فَلا يَرَوْنَ ) * ، صورت استفهام است و مراد تقرير و تقريع و تنبيه ايشان بر خطاشان . نمىبينند ، يعنى نمىدانند كه جوابى با ايشان نمىآيد ، يعنى اگر با او سخن گويند جواب ندهد . * ( وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً ) * ، و مالك منفعت و مضرّت ايشان نيست ؟ * ( وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هارُونُ مِنْ قَبْلُ ) * ، و هارون عليه السّلام - گفت ايشان را پيش از آن : اى قوم ! مكنى اين جهل كه اين فتنه و امتحانى است كه شما را كردند به اين ، و خداى شما خداى رحمان ( 1 ) بخشاينده و روزى دهندهء خلقان است ، پى من گيرى و فرمان من برى . گفتند : ما از بر اين ( 2 ) عجل فرازتر ( 3 ) نشويم تا موسى بنزديك ما آيد . هارون از ايشان تبرّا كرد و دور شد از ايشان با آن دوازده هزار مرد كه با او بودند ، و باقى قوم گرد بر گرد عجل بودند ، گاهى رقص مىكردند و گاهى سجده مىكردند و شهقه ( 4 ) و نعره مىزدند و نشاط مىكردند . موسى - عليه السّلام - باز آمد ، از دور آواز ايشان شنيد . آن هفتاد مرد كه با او بودند ، ايشان را گفت : هذا صوت الفتنة ، اين آواز فتنه است . چون هارون را ديد ، در كنار گرفت و سر او را در كش ( 5 ) گرفت پرسيدن را و او را گفت : يا هارون ! چه منع كرد تو را از آن كه چون اين حال افتاد كه از پى من بيايى و مرا خبر دهى ؟ * ( أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي ) * ، فرمان من عصيان كردى ؟ استفهام است نه خبر ، و مورد او عتاب است . هارون جواب داد و گفت : ا بْنَ أُمَّ ، ابن كثير و ابو عمرو و عاصم به روايت حفص خواندند : ا بْنَ أُمَّ به فتح « ميم » ، و باقى قرّاء : به كسر « ميم » . وجه قراءت اوّل آن باشد كه : ابن را مع الامّ يك اسم كرده است ، و آن را بنا كرده بر فتح ، نحو : خمسة
--> ( 1 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش و . ( 2 ) . آج ، لب : از اين . ( 3 ) . آج ، لب : فراتر . ( 4 ) . آج ، لب : شيهه . ( 5 ) . آج ، كشش ، لب ، آز ، كنار .